الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )

45

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )

علاقه‌مندى به سيّد مطهر بازدارد و با حلواى زعفرانى مهر مولا را از دل ما بيرون كند . پس واى بر آنكه اين حلوا را براى ما فرستاده است ؛ واى بر خورندهء آن ، سپس دست در دهان خود برده و آنچه را خورده بود قى كرد و گفت : أبا الشهد المزعفر يا ابن هند * نبيع اليك اسلاما و دينا فلا و اللّه ليس يكون هذا * و مولانا امير المؤمنينا پسر هند حيله‌گر خواهد * تا كه اسلام و دين ز دست دهيم به خدا هيچ‌گاه با حلوا * ما ز مهر على ز ره نرهيم كفعمى - كه از دانشمندان اماميه است - در كتاب مختصر نزهة الالباء فى طبقات الادباء ابن انبارى گويد : ابو الاسود دؤلى نخستين پايه‌گذار علم نحو است و اين فن را ابو الاسود از حضرت على ( ع ) فراگرفته است . ابو الاسود گويد : در يكى از اوقات به حضور مبارك حضرت مولا ( ع ) شرفياب شدم . رقعه‌اى در دست مباركش مشاهده كردم . پرسيدم يا امير المؤمنين اين رقعه چيست ؟ در پاسخ گفت : در گفتار مردم درنگ كردم و به اين نتيجه رسيدم كه براثر آميزش با عجمها طرز گفتگوى درست را از دست داده‌اند بر آن شدم كه قانونى را براى آنها پايه‌ريزى كنم تا در هنگام گفتگو بدان رجوع كنند و در درستى سخن گفتن به آن اعتماد نمايند ؛ سپس آن حضرت آن رقعه به من داد و در آن مرقوم فرموده بود ، « كلام » به طور كلى بر سه قسم است ، اسم و فعل ، حرف . اسم ، كلمه‌اى است كه بر مسمى دلالت مىكند . فعل ، كلمه‌اى است كه از كارى خبر مىدهد . حرف ، كلمه‌اى است كه دلالت مستقلى بر معنا ندارد . بدان اى ابو الاسود ، اسمها بر سه بخش‌اند ، ظاهر ، ضمير و اسمى كه نه ظاهر است و نه ضمير و تفاوتى كه افراد با يكديگر دارند به بخش سوم مربوط است كه نه ظاهر است و نه مضمر . مراد آن حضرت از اين جمله اسم علم مبهم مىباشد . ابو الاسود گفته است : با راهنمايى حضرت مولى على عليه السّلام ، نخستين قاعده‌اى كه بتوسط من استخراج شد ، انّ و اخوات آن بود ، تنها از لكنّ خاطر كرده بودم ، هنگامى كه آنچه را به دست آورده بودم به عرض مبارك رسانيدم ، فرمود : چرا از لكنّ خاطر كردى ؟ عرض كردم : من لكنّ را از آن حروف و حروف مشبهه به افعال ندانستم ،